تو را در خواب هایم دیدم به قلم فرگل حسینی
پارت سی و هفتم :
جمله اش سوالی بود یا خبری؟ چرا هضم کردنش این قدر برایم سخت بود؟
بعد صدای زنگ تلفن حواسش را پرت کرد، بلند شد وبه سمت صدا رفت.
نفس راحتی کشیدم، صدای الو گفتن جاوید درگوشم پیچید، نفس راحتی کشیدم!
از سوال هایی که جوابشان را نمی دانستم یااز چیزهای غیرمنتظره متنفر بودم.
من این طوری بودم دیگر، باید قبل از مقابله با هرچیزی از آن آگاهی کامل پیدا می کردم.
از ج
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ای بابا من منتظر نظرت بودم آزاده
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
00راستش رو بخوای یه چند صفحه ای خوندم ولی چون وقفه افتاده باید دوباره بخونم😁 می دونی یکم درگیر یه رمان جدید شدم تا متنش از سرم نپریده باید بنویسم با اینکه دژاوو یه مقدار از تایپش مونده!🥴
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
اهاا😂😂موضوعش چیه تو تل بهم بگو
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
اهاا😂😂موضوعش چیه تو تل بهم بگو
۱ سال پیشبانو
20الان دقیقا اون دفتر چی بود خیلی کنجکاو شدم
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
دفتر خاطرات
۱ سال پیشزهرا
00اون دفتر خاطرات خاتون آیا؟ اون زن جوانی خاتون؟اون کیه که پدرومادر نیکان میشناسه؟ به جز یزدان ومنوچهر خان***دیگه میدونه
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
نمیتونم بگم چون اسپویل میشه بعدا میفهمیم
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
30نیکان خانوم توخیلی غلط میکنی میگی یزدان ی درصدم توی این احتمالات نیستش!مگه دست خودته؟بعدشم جاوید شفافه مثل یک شیشه بلورین؟؟شمالطفاازشفافیت حرف نزن!🙁 احتمال خارج از دایره ات هم یزدانه خودت خبر نداری
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
بله بله همین طوره😂😍
۱ سال پیشامنه
20نیکان احمق یزدان ب ای خوبی بعد میگه جاوید زیادی شفاف هست. بله عزیزم منم حتما میخونم. والا اگه تو زندگیم یزدانی وجود داشت حتما با همسرم عوضش میکردم🥰
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
یزدان آخه خیلییییی خوبه😂😍بهت حق میدم
۱ سال پیشیلدا
10داره پیچیده وجذاب میشه . می تونید بگید چند تا پارت دیگه مونده به آخرش دوست دارم همش را یکجا بخونم و حتما چرا نه وقتی رمان به این خوبی دارین قطعا بقیه شون هم عالین
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزممم دقیق نمیتونم بگم چقدر ولی الان دیگه وسطای رمانیم
۱ سال پیشسمانه
00سلام فرگل جون حتما حتما میخونم رمان وارد بعد معمایی شده، چقد دوس دارم اینو وااااای چرا نیکان بیشتر به یزدان توجه نمیکنه واقعا زندگیم ی یزدان ب من بدهکاره من طلبمو میخواااام😊😊😊😊
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون سمانه عزیزم، آره باید دیگه معماهارو حل کنیم باهم
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
به ماهم همینطور سمانه جان🥲😍ایشالا گیرمون میاد
۱ سال پیشطنین
00عالی بود عزیزم، وای این یزدان چرا انقدد مظلومهههه؟🥺 نیکاان یه ذره بهش اهمیت بده دیگه
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
خیلی مظلومه بچه😍
۱ سال پیشمریم بانو
10جاوید فقط وابسته شده بقول خودش از تنهایی از تنها بودن از اینکه کسی دوسش نداشته باشه می ترسه و قطعا عاشق نیکان نیست شاید اصلا دوستشم نداشته باشه و از سر لجبازی با یزدان جلو اومده
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
اینو دیگه بعدا میفهمیم
۱ سال پیشپرنیا
00بله ک میخونم قلمت آدمو جذب میکنه و اینکه من هنوز درگیر رمانیم ک نصفه خوندم و دیگه ادامه ندادی😔😭
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
مرسی اونو که قراره چاپ کنم عزیزم ایشالا هر وقت چاپ شد خبرت میدم🧡
۱ سال پیشپرنیا
10فرگل جان یکی بزن تو سر این نیکان چرااا ب درد و دل یزدان گوش نداد بچم بغض داشت 😥چی داره این جاوید ک اینجوری میگی شفافه ،شفاف ندیدی ک ب جاوید میگی شفاف.
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
عاشقه دیگه عاشق چیکارش کنیم🥲
۱ سال پیشزهرا
00اون دفتر خاطرات خاتون آیا؟ اون زنزهرا زه جوانی که در خواب می بینه جوانی خاتون آیا؟
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
00خوش اومدی قسمت جدید😍
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی
00رمان بعدی رو هم می خونم!حالا هرچند فعلا یه رمان نخونده دارم ازت🥲خیلی درگیر تایپم فعلا🥺